می‌ خواهم با شما درباره ی دو مسابقه ی شطرنج صحبت کنم. اولین مسابقه در سال ۱۹۹۷ برگزار شد، که در آن گری کاسپاروف، یک انسان، در برابر یک برنامه‌ی کامپیوتری به اسم «دیپ بلو» شکست خورد. برای خیلی از مردم، این اتفاق طلوع یک عصر جدید بود، که در آن ماشین ها بر انسان ها حکمرانی می کنند. اما هم اکنون ۲۰ سال سپری شده است، و بزرگ ترین تغییری که رخ داده است، در نحوه ی برقراری ارتباط ما با کامپیوتر ها از طریق آی پد است.

بازی شطرنج دوم یک مسابقه ی شطرنج آزاد در سال ۲۰۰۵ بود، که در آن انسان و برنامه های کامپیوتری می توانستند اگر می خواستند، به جای حریف، به عنوان همکار همدیگر با هم در بازی شرکت کنند. در ابتدا، نتایج قابل پیش بینی بودند. حتی یک ابرکامپیوتر توسط یک استاد بزرگ به کمک یک لپ تاپ نسبتا ضعیف شکست می خورد.

اما در نهایت اتفاق عجیبی افتاد. چه کسی برنده شد؟ دو شطرنج باز غیر حرفه ای آمریکایی با استفاده از سه لپ تاپ نسبتا ضعیف. توانایی آن ها در مدیریت و تسلط بر کامپیوتر هایشان برای تجزیه و تحلیل عمیق موقعیت های به خصوص، دانش برتر شطرنج استادان بزرگ و قدرت های برتر محاسبه ای کامپیوتری حریفان را شکست داد. این یک نتیجه گیری شگفت انگیز است: انسان های معمولی، و کامپیوتر های معمولی، برترین اساتید شطرنج و ابرکامپیوتر ها را شکست می دهند. و در هر صورت، این به معنای نبرد انسان ها علیه ماشین ها نیست، بلکه، این یک نوع اتحاد است، یک نوع مناسب از اتحاد.

جی.سی.آر. لیکلایدر یک استاد تمام عیار علوم کامپیوتری بود که تاثیر عمیقی بر روی گسترش تکنولوژی و اینترنت داشت. دیدگاه او در رابطه با توانایی همکاری انسان و ماشین با هم در گرفتن تصمیمات، و کنترل موقعیت های دشوار بدون کمترین وابستگی به برنامه های پیش تنظیم شده بود.

به کلمه‌ی “همکاری” دقت کنید. لیکلایدر ما را تشویق نمی کند که یک توستر را طوری دستکاری کنیم که از “استار تِرک” اطلاعات بگیرد، (یک سریال تلویزیونی علمی-تخیلی) بلکه باید انسان را توانمند تر کنیم. انسان ها شگفت انگیز هستند — حداقل خود ما این طور فکر می کنیم، روش های غیر مستقیم ما، خلاقیت ما، فرضیه های بی پایان، همه‌ی چیز هایی که حتی اگر برای کامپیوتر ها ممکن باشند فوق العاده دشوار هستند.

از لحاظ بسیاری جنبه های دیگر، انسان ها فوق العاده محدود هستند. ما از لحاظ اندازه گیری، مقایسه و کنترل حجم اطلاعات فوق العاده ضعیف عمل می کنیم. ما به یک مدیریت بسیار قوی توانایی ها احتیاج داریم، تا کارها را هماهنگ کنیم و این پیچیدگی ها را حل کنیم. لیکلایدر ساخته شدن کامپیوترهایی را پیش بینی کرده بود که تمام کارهای متداولی را که برای درک موقعیت و گرفتن تصمیمات لازم بود انجام می دادند.

هر اندازه شما به پیرامون خود دقت کنید، بیشتر نتایج دیدگاه لیکلایدر را می بینید. این نتایج می توانند بهبود میزان طبیعی جلوه کردن در آیفون یا جی پی اس خودروی شما باشند، همزیستی مسالمت آمیز انسان و کامپیوتر ما را تواناتر می کند.

بنابراین اگر بخواهیم این همزیستی را گسترش دهیم، چه کاری می توانیم انجام دهیم ؟

 ما می توانیم با طراحی نقش انسان در این مسیر شروع کنیم. به جای این که به این فکر کنیم که چه کامپیوتری می تواند مشکل را حل کند، باید جواب را بر مبنای چیزی که انسان می تواند انجام دهد طراحی کنیم . اگر این کار را انجام دهیم، به سرعت متوجه می شویم که تمام وقتمان را بر روی نحوه‌ی برقراری ارتباط بین انسان و کامپیوتر صرف کرده ایم، مخصوصا بر روی برطرف کردن تضادهای موجود در نحوه ی برقراری ارتباط. در حقیقت، این تضادها مهم تر از قدرت انسان یا ماشین در تعیین توانایی کلی این دو هستند.

این موضوع دلیل این است که چرا دو شطرنج باز غیرحرفه ای با چند لپ تاپ به راحتی یک ابرکامپیوتر و یک استادبزرگ شطرنج را شکست دادند.

یک مثال دیگر می زنم: حجم عظیم اطلاعات. هر گونه عملی که در دنیا انجام می دهیم توسط مجموعه ی در حال گسترشی از سنسور ها ثبت می شود: تلفن همراه شما، کارت اعتباری شما، کامپیوتر شما. در نتیجه حجم عظیمی از اطلاعات گردآوری می شود، و در حقیقت این اطلاعات به ما این شانس را می دهند تا شرایط انسان را بهتر و عمیق تر درک کنیم. مورد حائز اهمیت در غالب روش های انجام شده روی حجم عظیم اطلاعات تمرکز بر روی این سوالات است، “چگونه این اطلاعات را ذخیره کنم ؟ چگونه در میان این اطلاعات جست و جو کنم ؟ چگونه این اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنم ؟” این ها پرسش هایی لازم ولی ناکافی هستند. چیزی که نیاز داریم بدانیم این نیست که بفهمیم چگونه محاسبه کنیم، بلکه این است که چه چیزی را محاسبه کنیم. این که شما چگونه ادراک انسانی را بر این حجم اطلاعات مسلط می کنید ؟

مجددا، ما با طراحی جایگاه انسان در این روند شروع می کنیم. وقتی شرکت “پِی پال” (شرکت پرداخت اینترنتی مشهور) اولین عمل اقتصادی خود را شروع کرد، بزرگ ترین دغدغه ی آن ها این نبود که، “چگونه می توانم به صورت اینترنتی پولی را واریز و دریافت کنم ؟” بلکه این بود که “چگونه این کار را بدون کلاهبرداری هکر ها انجام دهم ؟” چرا این مسئله تا این حد چالش برانگیز است ؟ زیرا با این که کامپیوتر ها توانایی یادگیری تشخیص و شناسایی کلاهبرداری را بر اساس الگو های از پیش داده شده را دارند، اما توانایی انجام این کار را در مورد الگو هایی که پیش از این ندیده اند ندارند، و هکر ها هم انسان هایی باهوش، فوق العاده توانمند، و یک تفاوت مهم و خیلی بزرگ هستند : هدف. و با این که کامپیوتر ها می توانند مچ همه ی کلاهبردار ها به غیر از باهوش ترینشان را بگیرند ، به دام انداختن باهوش ترین فرد تفاوت میان پیروزی و شکست است.

انواع زیادی از این نوع مشکلات وجود دارند، دشمنان تغییرپذیر. آن ها به ندرت از روش های تکراری که توسط کامپیوتر ها قابل شناسایی باشند استفاده می کنند. در عوض، یک سری ویژگی های اصلی مربوط به نوآوری یا خرابکاری وجود دارند، و این مشکلات به تدریج در حجم عظیم اطلاعات مدفون می شوند.

به عنوان مثال، تروریسم. تروریست ها همیشه خودشان را در همه گونه شرایطی با محیط وفق می دهند، و علیرغم چیزی ممکن است در تلویزیون ببینید، این گونه وفق دادن ها، و تشخیص آنان، در اصل توسط انسان صورت می گیرد. کامپیوتر ها نمی توانند الگو ها و رفتار های جدید را تشخیص دهند، اما انسان ها می توانند. انسان ها، با استفاده از تکنولوژی، احتمالات مختلف را بررسی می کنند، با کمک برنامه های کامپیوتری به دنبال دیدگاه های جدید می گردند. اسامه بن لادن توسط هوش مصنوعی پیدا نشد. او توسط افرادی باهوش، توانمند و زحمتکش و با کمک تکنولوژی های مختلف دستگیر شد.

علیرغم این که این مسئله ممکن است جذاب به نظر برسد، شما نمی توانید به صورت الگوریتمی به جواب برسید. هیچ دکمه‌ی “تروریست را پیدا کن”ی وجود ندارد، و ما هر چقدر اطلاعات از منابع اطلاعاتی مختلف در قالب های متنوعی جمع آوری کنیم، کمتر می توانیم به صورت موثر به اطلاعات دسترسی پیدا کنیم. در عوض، مردم مجبور خواهند بود به دنبال اطلاعات بگردند و دنبال دیدگاه ها بگردند، و همان طور که لیکلایدر خیلی پیش از این پیش بینی کرده بود، کلید دستیابی به نتیجه های مطلوب در نوع مناسبی از همکاری است، و همان طور که کاسپاروف متوجه شد، این به معنای به حداقل رساندن تضاد ها است.

این روش کار هایی را مانند جست و جو در میان اطلاعات به دست آمده از منابع مختلف، شناسایی روابط کلیدی و جمع آوری آن ها را ممکن می سازد، چیزی که تا پیش از این تقریبا غیر ممکن می نمود. به نظر بعضی از افراد، این اتفاق عواقب وحشتناکی برای امنیت اطلاعات و آزادی های اجتماعی دارد. برای باقی افراد این اتفاق آینده ای با امنیت اطلاعات و آزادی های اجتماعی بالاتر را تضمین می کند.

اجازه بدهید در چند مثال تاثیری که تکنولوژی هایی که برای برقراری روابط انسان و کامپیوتر ساخته شده اند در چند وقت اخیر داشته اند بررسی کنیم.

در اکتبر ۲۰۰۷، نیرو های نظامی آمریکا به یک خانه ی تیمی القاعده در شهر سینجار در مرز عراق با سوریه حمله کردند. آن ها یک گنجینه‌ی مدفون از اسناد را کشف کردند: ۷۰۰ شرح زندگی رزمندگان خارجی. این رزمندگان خارجی خانواده هایشان را در خلیج مکزیک، کشور های مجاور دریای مدیترانه و آفریقای شمالی رها کرده بودند تا به القاعده در عراق ملحق شوند. این اسناد مربوط به اطلاعات افراد بود. رزمندگان خارجی پیش از ملحق شدن به سازمان این فرم ها را پر می کردند. پس نتیجه می گیریم که حتی القاعده، کاغذبازی های اداری خودش را دارد. آن ها به پرسش هایی مانند، “چه کسی تو را استخدام کرده است ؟” “شهر محل زندگیت کجاست ؟” “برای سازمان می خواهی چه کاری انجام بدهی ؟” جواب می دادند.

در آخرین پرسش، یک دیدگاه شگفت انگیز کشف شد. غالب رزمندگان خارجی می خواستند عملیات بمب گذاری انتحاری انجام دهند — این نکته خیلی مهم است، زیرا در بازه ی زمانی سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷، عراق ۱٫۳۸۲ مورد عملیات بمب گذاری انتحاری داشته است، که این اصلی ترین عامل بی ثباتی این کشور است. تجزیه و تحلیل این اطلاعات دشوار بود. نسخه ی اصلی این اسناد برگه هایی به زبان عربی بودند که باید اسکن و ترجمه می شدند.

تضاد های داخل این روش اجازه نمی داد تا نتایج معناداری در یک چارچوب مشخص زمانی با استفاده از منابع انسانی به دست آید. محققان مجبور شدند برای تمرکز بیشتر ذهن های انسانیشان را با تکنولوژی ارتقاء دهند، برای این که فرضیه های ناملموس را بررسی کنند، و در حقیقت، نتیجه گرفتند. ۲۰ درصد رزمندگان خارجی تبعه ی لیبی بودند، ۵۰ درصد آن ها همگی از یک شهر لیبی آمده بودند، این قضیه فوق العاده حائز اهمیت است چون احتمالات اولیه آن را ۳% حدس زده بود.

در ژانویه ی ۲۰۱۰، در هایتی یک زلزله ی ۷ ریشتری ویران کننده رخ داد، سومین زمین لرزه ی مرگبار تمام دوران، که یک میلیون نفر، یعنی ۱۰ درصد جمعیت کشور را بی خانمان کرد. یکی از جنبه های به ظاهر کوچک تلاش های امدادی تامین غذا و آب بود. ژانویه و فوریه ماه های خشک هایتی هستند، هنوز خیلی از اردوگاه ها به دنبال افزایش ذخیره ی آبشان بودند. تنها مرکز تحقیقاتی مطلع از زمین های آب گیر هایتی در زمین لرزه ویران شده بود، در حالی که دانشمند مربوطه درون آن بود. اما سوال این جاست، کدام اردوگاه ها در معرض خطر هستند، چند نفر در این اردوگاه ها هستند، برنامه ی زمان بندی آب گیری ها چگونه است، و این که با منابع و زیربنا های محدود، چگونه انتقال افراد را اولویت بندی کنیم ؟ اطلاعات فوق العاده ناهمخوان بود. ارتش آمریکا تنها اطلاعات مربوط به بخش کوچکی از کشور را داشت. اطلاعاتی مربوط به یک سخنرانی مربوط به حفظ محیط زیست در سال ۲۰۰۶ بر روی اینترنت بود، باقی اطلاعات مربوط به زمین شناسی منطقه بود، و به هیچ عنوان یکپارچه نشده بود. هدف انسان در این جا شناسایی اردوگاه های نیازمند به نقل مکان، بر اساس اولویت نیاز آن ها بود. کامپیوتر مجبور بود حجم عظیمی از اطلاعات مربوط یه زمین شناسی منطقه ای، رسانه ی گروهی و سازمان امدادی را برای پاسخ دادن به این پرسش یکپارچه کند. با عمل کردن به یک روش بهتر، که بدون این روش این کار توسط ۴۰ نفر به مدت سه ماه انجام می شد، توسط سه نفر در عرض ۴۰ ساعت انجام شد،و این پیروزی متعلق به همکاری انسان و کامپیوتر است.

ما حدود ۵۰ سال است که از دیدگاه لیکلایدر به آینده استفاده می کنیم، و تجربه نشان می دهد که انسان ها و ماشین ها باید با همکاری یکدیگر به حل کردن دشوار ترین مشکلات این قرن بپردازند.

http://link.springer.com/