درحالی که گرما و فصل تابستان، مناسب فیلمهای پرفروش تجاری و سرگرمی بوده، زمستان بهتر زمان برای روایت داستانهای سرد، مرموز و خفقان است. از سوی دیگر، مخاطبان در این فیلم میتوانند خیلی راحت جلوی تلویزیون روی مبل بنشینند، پتویی روی خود بیاندازند و به تجربه تماشای فیلم های زمستانی بپردازند. با چند فیلم جذاب زمستانی در این گزارش آشنا خواهید شد.
فهرست مطالب
The Mountain Between Us

فیلم The Mountain Between Us داستانی درباره بقا و زنده ماندن در شرایط بحرانی طبیعت است؛ روایت فیلم حول محور سرنوشت دو انسان غریبه است که در سرمای طاقت فرسای کوهستانهای شمال شرقی ایالت یوتا زندگیشان به هم گره خورده است.
در این فیلم، ادریس آلبا در نقش دکتر بن بس، جراح مغز و اعصاب و کیت وینسلت در نقش الکس مارتین، خبرنگار عکاس بازی میکنند. الکس قصد دارد برای مراسم ازدواجش به نیویورک برود و بن باید خودش را به یک عمل جراحی مهم در شرق آمریکا برساند. اما وقتی پروازهایشان به دلیل شرایط نا مساعد جوی لغو میشود، آنها تصمیم میگیرند با یک خلبان خصوصی سفر کنند. همه چیز تا یه جایی طبق برنامه پیش میرود، اما ناگهان خلبان در میانه پرواز دچار سکته قلبی میشود و هواپیما در ارتفاعات کوه سقوط میکند. از این حادثه تنها بن، الکس و سگ خلبان زنده میمانند؛ اما وضعیت هر لحظه به ضررشان پیش میرود.
فیلم به مرور وارد مسیر اصلی خود میشود؛ تلاش برای بقا. آنها باید در سرمای شدید، با گرسنگی، تلههای شکارچیان، حمله پوما و ناامیدی از یافتن امداد مقابله کنند. در عین حال، میان بن و الکس که ناچارند در آن وضعیت سخت به هم تکیه کنند، رابطهای عاطفی شکل میگیرد، حتی با وجود اینکه الکس نامزد دارد.
این فیلم ترکیبی از هیجان، ترس و عواطف است؛ فیلمی که در کنار نمایش خطرهای طبیعت، بر اراده انسان برای زنده ماندن و پیوند عاطفی در سختترین شرایط تاکید دارد. اثری تماشایی، هم پراضطراب و هم گرم و دلنشین، که در حدود دو ساعت تماشاگر را درگیر تمام طیف احساسات انسانی میکند.
Transsiberian

اگر شما از آن دست مخاطبانی هستید که علاقه شدیدی به ترکیب جرم و رازآلودگی با سرما و زمستان هستید، فیلم Transsiberian دقیقا همان چیزی است که میخواهید. طرفداران فارگو قرار است حسابی از این فیلم لذت ببرند.
داستان فیلم درباره زوجی مسیحی به نامهای روی و جسی به ترتیب با بازی وودی هارلسون و امیلی مورتیمر است که پس از انجام یک ماموریت مذهبی در چین، با قطار راهی مسکو میشوند. آنها در طول این سفر با دو مسافر به نامهای کارلوس و ابی همکابین میشوند. ظاهرا همه چیز دوستانه پیش میرود و عادی به نظر میرسد؛ اما به مرور متوجه میشویم که آشنایی این زوج با کارلوس، سر آغاز ورود به یک دنیایی پر از جنایت است.
جسی به تدریج در شرایطی قرار میگیرد که ممکن است رابطهاش با روی بهم بخورد و حتی ممکن است جان هر دوشان را به خطر بیاندازد. فیلم پر از چرخشهای ناگهانی و رازهای غیرقابل پیشبینی است که بهتر است آنچنان وارد جزئیات نشویم و شما بدون داشتن ذهنیت خاصی به تماشای آن بنشینید تا از مسیر پرهیجانش شگفتزده شوید.
فیلم Transsiberian نمونهای درخشان از ژانر تریلر است؛ فیلمی با بازیهای قوی، فضایی سرد و پررمز، و داستانی جذاب که تا پایان شما را درگیر خود میکند.
The Hunter

فیلم The Hunter یک فیلم استرالیایی محصول سال 2011 است که در آن، بازیگر مشهور، ویلم دفو اجرایی منحصر به فرد از خودش ارائه داده است. او در نقش مارتین دیوید ظاهر میشود و به نوعی یک مزدور است. مارتین توسط یک شرکت بایوتک فاسد به اسم رد لیف استخدام میشود. این شرکت به مارتین ماموریت میدهد تا به کاوش بپردازد و DNA یک حیوان که ظاهرا منقرض شده را پیدا کند.
آن حیوان یک ببر تاسمانیایی نادر است که ظاهرا از دههی 1930 دیگر رویت نشده است. مارتین برای اینکه بتواند ماموریت خودش را بدون نقص و مشکل انجام دهد، خود را جای یک زیست شناس جا میزند جا میزنه تا در تاسمانی پیش خانوادهی آرمسترانگ زندگی کند. از سوی دیگر لوسی و دو فرزندش کیتی و جیمی، هنوز در شوک ناپدید شدن پدر خانواده، هستند.
فیلم بر محوریت ماجراجوییهای مارتین است که هر روز صبح در طبیعت وحشی تلاش میکند تا آن ببر را شکار کند. البته به مرور مارتین با خانواده آرمسترانگ صمیمی میشود؛ او مواقعی که از کاوش خسته میشود، به خانه خاواده میآید و آنجا استراحت میکند. در نهایت آن خانواده متوجه کارهای مشکوک این شکارچی میشوند و متوجه ماموریت شوم شرکت رد لیف میشوند.
بهترین لحظات فیلم، سکانسهایی است که انسان با طبیعت درگیر میشود. مارتین باید هم با شرایط سخت آب و هوا بجنگد و هم با توطئههایی که علیه آن چیده شده است. تاسمانی اب و هوای بسیار سختی دارد؛ مخصوصا در ارتفاعات که هوای آن تقریبا یخ زده است. مارتین به عنوان یک مزدور، در بقا یافتن در طبیعت، کارش را بلد است؛ اما او آمادگی کامل برای مقابله با رازهایی که در دل کوه پنهان شده را ندارد. رازهایی که در نهایت به آن خانواده ختم میشود.
Enemy at the Gates

بیشتر مخاطبان و منتقدان استدلال میکنند که فیلم Enemy at the Gates در اصل یک فیلم جنگی است. چنین دسته بندی در واقع این فیلم را کنار درامهای اکشن سنگین دیگر مانند نجات سرباز رایان قرار میدهد. اما در واقع فیلم Enemy at the Gates کمی متفاوتتر از دیگر درامهای جنگی است. فیلم نوعی بازی موش و گربهای بین دو تک تیرانداز ماهر است.
داستان حول محور، واسیلی زایتسف، سرباز ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی میچرخد. او برای انجام ماموریت به خط مقدم نبرد استالینگراد فرستاده میشود. واسیلی خود را در میان اجساد بیشمار همرزمانش تنها مییابد. او در کنار کمیسر دانیلوف با بازی جوزف فاینس در میان اجساد پنهان میشود. این دو نفر نجات پیدا میکنند زیرا واسیلی با مهارت تیراندازی خود سربازان آلمانی اشغالگر را از پا در میآورد.
دانیلوف از این تجربه استفاده کرد و واسیلی را در روزنامهها به عنوان یک قهرمان تبلیغ کرد. او شروع به انتشار داستانهایی از ماجراهای جنگی او میکند. واسیلی تبدیل به یک چهره مشهور میشود و سپس به عنوان یک تکتیرانداز ارتش سرخ منتقل میشود.
آلمانیها متوجه تهدیدی که واسیلی شده است میشوند و برای حذف واسیلی، تکتیرانداز خود را مامور میکنند تا او را از پا در بیاورد. این تک تیرانداز سرگرد اروین کونیگ است. هنگامی که واسیلی و ارتش سرخ متوجه میشوند آلمانیها او را هدف قرار دادهاند، روایت داستان تبدیل به یک بازی هوش و مهارت میشود. شورویها از یک مامور دوگانه استفاده میکنند تا اطلاعات غلط به تیرانداز آلمانی بدهند. این فیلم یک رویارویی پرتنش است که پایانی رضایتبخش دارد.
Let the Right One In

این فیلم سوئدی به عنوان یکی از پر تنشترین فیلمهای تریلر با حال و هوایی ترسناک شناخته میشود. داستان حول محور پسری 12 ساله به نام اسکار با بازی کره هدبرانت است که با دختری به ظاهر کمسن به نام الی با بازی لینا لاندرسون که تازه به آپارتمان کناری نقل مکان کرده، دوست میشود. اسکار در زندگیاش از آزار و اذیت همکلاسیها و تنهایی بی پایان به شدت رنج میبرد. الی به او یک دوستی خاص میبخشد که به طور کلی زندگی او را تغییر میدهد. اما چیزی که باعث خلق درام میشود، این است الی در واقع یک خونآشام است و اسکار متوجه این موضوع میشود. مردی که با الی زندگی میکند، هکن، مراقب و نگهدار او است. او نقش سرپرست انسانیاش را بازی میکند و شبها برای پیدا کردن خون تازه برای تغذیهی الی بیرون میرود.
هرچه فیلم جلوتر میرود، رابطهی الی و اسکار هم عمیقتر میشود. الی آن هیولای شرور شب نیست که معمولا از خونآشامها انتظار داریم. این داستان خونآشامی، برخلاف هر داستان مشابه دیگری است و بیشترین تاثیرش را در لحظات آرام و کمکلامش میگذارد.
فاین فیلم بعدها برای مخاطبان آمریکایی بازسازی شد. این نسخه توسط مت ریوز کارگردانی شده و با نام Let Me In شناخته میشود و در آن کلوئی گریس مورتز و کدی اسمیت بازی میکنند. داستان تقریبا همان مسیر را دنبال میکند. هر دو فیلم ارزش دیدن دارند و در نهایت یک داستان به شدت تکان دهنده با حداکثر سرما را ارائه میدهند.
پریا ابراهیمی
من به دنبال کردن روندهای جدید فناوری و بررسی تأثیر آنها بر زندگی و کسبوکار هستم. در مطالبم تلاش میکنم فراتر از خبرها بروم و موضوعات مهم تکنولوژی را از زاویهای ساده، کاربردی و قابلدرک بررسی کنم.
مشاهده همه نوشتههای نویسنده