دوازده روز، در ظاهر عدد بزرگی نیست. در تقویم، چیزی بیش از چند مربع خط‌خورده نیست و در ادبیات رسمی معمولا با یک عبارت خنثی جمع می‌شود «اختلال موقت».

اما برای هزاران کسب‌وکار کوچک و متوسط، دوازده روز قطع اینترنت نه اختلال بود و نه موقت؛ یک شوک اقتصادی تمام‌عیار بود، شبیه خاموش شدن ناگهانی برق در کارخانه‌ای که هنوز بدهی‌هایش سررسید نشده است.

در این دوازده روز، فقط اینترنت قطع نشد. جریان پول، ارتباط با مشتری، فروش، بازاریابی، پشتیبانی و حتی اعتماد، هم‌زمان از کار افتاد. اقتصاد دیجیتال، برخلاف آنچه گاهی تصور می‌شود، لایه‌ای تزئینی بر اقتصاد سنتی نیست؛ ستون فقرات بخش بزرگی از معیشت شهری امروز است. وقتی این ستون فرو می‌ریزد، صدای مهیبی ندارد، اما اثرش عمیق و ماندگار است.

کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، برخلاف بنگاه‌های بزرگ، حاشیه امن ندارند. ذخیره نقدینگی‌شان محدود است و بسیاری از آن‌ها با گردش مالی روزانه یا هفتگی زنده‌اند. برای این کسب‌وکارها، دوازده روز قطع ارتباط یعنی توقف کامل فروش آنلاین، قطع دسترسی به مشتریان قدیمی، از کار افتادن تبلیغات، ناتوانی در پاسخ‌گویی و خدمات پس از فروش و در نهایت، ضربه به اعتمادی که به‌سختی ساخته شده بود. در زبان اقتصاد، این وضعیت به‌سادگی «اختلال» نامیده نمی‌شود. این یک شکست جریان نقدی است.

مسئله فقط این نیست که یک ماه درآمد کمتر شده باشد. هزینه‌ها سر جای خود باقی مانده‌اند. حقوق، اجاره، بدهی‌ها و تعهدات. برای بسیاری از این کسب‌وکارها، دوازده روز معادل از دست رفتن یک چرخه کامل مالی است؛ چرخه‌ای که بازسازی آن نه در چند روز، بلکه در هفته‌ها و گاهی ماه‌ها ممکن می‌شود. این همان نقطه‌ای است که برخی کسب‌وکارها دیگر به خط شروع بازنمی‌گردند و آرام‌آرام از بازار حذف می‌شوند، بی‌آنکه آمار رسمی روشنی از آن باقی بماند.

در سطح اجتماعی، ماجرا ابعاد نگران‌کننده‌تری دارد. اینترنت فقط ابزار کسب‌وکار نیست. بخشی از زیست روزمره جامعه است. قطع آن، حس ناامنی شغلی را تشدید می‌کند و پیامی خطرناک را عادی‌سازی می‌کند. اینکه معیشت دیجیتال، هر لحظه می‌تواند تعلیق شود. این پیام مستقیم به نسلی منتقل می‌شود که سرمایه اصلی‌اش نه زمین و کارخانه، بلکه مهارت و خلاقیت است.

تکرار چنین وضعیتی، جامعه را وارد مرحله‌ای از فرسودگی می‌کند. کارآفرین دیگر برنامه بلندمدت نمی‌چیند، سرمایه‌گذار محتاط‌تر می‌شود و نیروی انسانی مستعد، یا به فکر خروج می‌افتد یا به انزوا و حداقل‌گرایی رضایت می‌دهد. اینها هزینه‌هایی نیستند که در جدول‌های بودجه دیده شوند، اما در واقعیت اقتصادی کشور انباشته می‌شوند و اثر خود را دیر یا زود نشان می‌دهند.

تصمیم‌هایی که بدون برآورد اقتصادی گرفته می‌شوند، هزینه‌های اقتصادی واقعی دارند. اگر اینترنت زیرساخت است و تردیدی در آن نیست قطع آن باید هم‌تراز با قطع راه، بندر یا شبکه بانکی تلقی شود؛ با گزارش خسارت، پاسخ‌گویی روشن و پذیرش مسئولیت.

مطالبه مشخص است. کشوری که از اقتصاد دیجیتال، کارآفرینی و اشتغال نوین سخن می‌گوید، نمی‌تواند با زیرساخت حیاتی آن رفتاری موقتی و بدون پیوست اقتصادی داشته باشد. اگر محدودیت یا قطع اجتناب‌ناپذیر است، باید پیشاپیش ارزیابی شود، دامنه و مدت آن شفاف باشد و برای کسب‌وکارهای آسیب‌دیده، سازوکار جبران تعریف شود. در غیر این صورت، هر بار تکرار این وضعیت، یک بحران مقطعی نیست؛ یک عقب‌گرد دیگر در مسیر توسعه اقتصادی است.

دوازده روز اینترنت نداشتیم اما آنچه از دست رفت، فقط دوازده روز نبود؛ بخشی از اعتماد، امنیت اقتصادی و سرمایه اجتماعی بود. وصل کردن اینترنت شاید چند دقیقه طول بکشد، اما بازسازی آنچه در این دوازده روز فرسوده شد، به‌مراتب دشوارتر است.

نظرات کاربران
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات